محمد بن على ظهيرى سمرقندى

83

سندباد نامه ( فارسى )

ستايش و ابا و ارادت ايشان « 1 » لايق محو و اثبات نبايد پنداشت . و شاوروهنّ و خالفوهنّ 1 ، دستور اعتبار و نمودار اختبار بايد ساخت چه هركرا به تنصيص اين تخصيص داده باشند « 2 » كه الرِّجالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّساءِ 2 به كلمات ناقص ايشان كه از مكمن « 3 » انّهنّ ناقصات العقل و الدّين 3 ، ظهور پذيرفته بود ، نظر نكند « 4 » . پس متنكّروار و متحيّر كردار پيش تخت شاه رفت و بعد از تقرير تحيّت و اقامت وظايف خدمت گفت : عدل شاه ، مستغاث « 5 » مظلومان و مستمسك مهجوران است و هر مبالغتى كه رأى ملك « 6 » آراى شاه در تمهيد قواعد انصاف و تشييد مبانى انتصاف فرمايد ، طليعهء دوام دولت « 7 » و مقدّمه بقاء سلطنت بود . و اين ظلم مفرط شنيع كه برين بنده رفت ، اگر بر يكى از آحاد خدمتكاران سراى حرم رفتى ، از عدل شاه لازم آمدى كه بر قضيّت استكبار و حميّت و مقتضاى استنكاف « 8 » و انفت و لوازم قضاياى معدلت و شرايط شريعت مروّت « 9 » ، انصاف او بدادى و قبح اين شين و فضيحت اين عار ، از جيب عفاف و ذيل صلاح او محو كردى . فكيف در حق بنده‌اى كه به عقد شرعى و عهد دينى ، خير و شرّ و نفع و ضرّ او « 10 » حوالت به نظر عاطفت و ايثار و رحمت شاه « 11 » بود . شعر و اذا كان فى الانابيب خلف * وقع الطّيش فى صدور الصّعاد 4 شعر كه پازهر از زهر افزون شود « 12 » * چو ز اندازهء خويش « 13 » بيرون شود 5 و بنده شنيده است كه يكى از آحاد اعداد وزرا در باب بنده تضريب و تخليط نموده است و اقوال بنده را در معرض كذب و فضيحت جلوه كرده و كلمات و مقدّمات او را در لباس سماجت و تقبيح « 14 » عرض داده و به تغيير اقوال « 15 » او سعى نموده و مىترسم كه

--> ( 1 ) . آتش : ايشان را ( 2 ) . آتش : باشد ( تاشكند مطابق متن ) ( 3 ) . ازمير : مكتب ( 4 ) . آتش : نكنند ( 5 ) . آتش : « مستعان ملهوفان » اضافه دارد ( تاشكند مطابق متن ) ( 6 ) . ازمير : فلك ( 7 ) . ازمير : « دولت » ندارد ( 8 ) . ازمير : استنكار ( 9 ) . آتش : و مروّت ( 10 ) . ازمير : او را ( 11 ) . آتش : پادشاه ( 12 ) . آتش : پادزهر از شرّ زهر افزون شود ( 13 ) . آتش : چون ز اندازهء خود ( 14 ) . ازمير : « تقبيح » ندارد ( 15 ) . آتش : تغيير احوال و تغيير اقوال